الشيخ المنتظري

516

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

هماهنگ كرده است . « و وصل اسباب قرائنها » ; « قرائن » جمع « قرينة » و مقصود از آن نفوس است ، « اسباب » جمع « سبب » به معناى وسيله است ; يعنى آن چيزهايى كه بايد قرين هم باشند خداوند وسيله آن را فراهم مىكند و آنها را قرين و پهلوى هم قرار مىدهد . گفتيم مقصود از « قرائن » نفوس است ، يعنى موجوداتى كه داراى نفس هستند مانند انسان و حيوان ; خداوند بين جسم و روح آنها را مقرون مىكند . وسيله ارتباط نفوس با اجسام به دست خداست و خداوند اين وسائل را فراهم مىكند . خداوند از تكامل نطفه روح را مىآفريند و خلاصه اين جسم در اثر تكامل استعدادِ پيدا كردنِ قواى مجرّد را مىيابد ، باز همين روح مجرّد در اين بدن تكامل پيدا مىكند تا آنگاه كه بدن را رها مىكند و به عالم ديگر مىرود . به هرحال اين طور است كه خداوند « وصل اسباب قرائنها » ارتباط روح را با بدن فراهم مىكند ، ولى اين طور نيست كه روح را به بدن طناب پيچ كرده باشد ، بلكه نحوه ارتباط روح با بدن نحوه ارتباط سيب با درخت است ، سيب محصول خود درخت است ، وقتى سيب برسد اگر آن را نچينند خودبه خود مىافتد ، روح نيز تا زمانى كه از اين بدن بهره مىبرد در اين بدن است و اگر آن را از بدن جدا نكنند خودش بدن را رها مىكند . « وَفَرَّقَهَا اَجْنَاساً مُخْتَلِفَات فِى الْحُدُودِ وَالاَْقْدارِ وَالْغَرَائِزِ وَالْهَيْئَاتِ » ( و آنها را در حدود و اندازه ها و خويها و صفات مختلف قرار داده است . ) موجودات عالم موجودات مختلف است ، مقصود از « اجناس » در كلام حضرت جنس منطقى نيست كه گفته اند تحت آن انواع متعدد است ; مثل حيوان كه جنس منطقى است و تحت آن انواع مختلفى چون انسان ، بقر ، غنم و . . . وجود دارد ، بلكه مقصود حضرت از آن اجناس لغوى است ; يعنى اشياء مختلف . با وجود اين كه همه موجودات از آب و خاك هستند امّا در عين حال اجناس مختلف هستند ;